دریانامه

نوشته های کم و بیش روزانه ی من

به نام خدای شکوفه های بی نظیر بهاری

سلام!

بهارتون مبارک!

بهارتون پر از لحظه ها و خاطرات دوست داشتنی.سال نوتونم مبارک! البتّه با تاخیر فراوان. یه مدّتی نرسیدم درست و حسابی و یه دل سیر بنویسم و بذارم تو وبلاگ فقط تونستم نظرا رو تایید کنم.

 

 

راستش هنوز تو حال و هوای تعطیلات عیدم و برگشتن به درس و مشق عزیزم یه کمی سخت شده بود. این جوری نگاه نکنید، خوب تقصیر من چیه؟ آخه خیلی خوش گذشت. دیگه اصلاً یه جورایی دلم می خواست ترک تحصیل کنم! ولی چون دوستام طاقت دوریمو نداشتن و دلشون برام تنگ شده بود دوباره برگشتم. تو هفته ی بعد از عیدم که بازار تبریک و روبوسی داغِ داغ شده بود. و بعد از یه تعطیلی خوب دوباره همدیگرو می دیدیم.

 

 

دوباره کار و فعّالیّت و درس شروع شد و زندگی برگشت به روال همیشه. برای همه مون توی این سال جدید یه سال خوب و عالی و پر از خوبی آرزو می کنم.

 

 

اینم یه غزل از جناب حافظ شیرازی شاعر مورد علاقه ی من:

روز هجران و شب فرقت یار آخر شد             زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد

آن همه ناز و تنعّم که خزان می فرمود             عاقبت در قدم بار بهار آخر شد

شکر ایزد که به اقبال کله گوشه ی گل                   نخوت باد دی و شوکت خار آخرشد

صبح امّید که بد معتکف پرده ی غیب               گو برون آی که کار شب تار آخر شد

آن پریشانی شب های دراز و غم دل                همه در سایه ی گیسوی نگار آخر شد

باورم نیست ز بد عهدی ایّام هنوز                    قصّه ی غصّه که در دولت یار آخر شد

ساقیا لطف نمودی قدحت پر می باد                 که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد

در شمار ارچه نیاورد کسی حافظ را

شکر کان محنت بی حدّ و شمار آخر شد

 

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱/٢٦ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ توسط دریا سادات| نظرات ()

به نام خدای مهربونی که همیشه دوستمون داره و هیچ وقت تنهامون نمی ذاره

سلام دوستای عزیزم!

خیلی دلم براتون تنگ شده بود. ببخشید اگه توی این مدّت سرم شلوغ بودم نرسیدم تند تند آپ کنم، به وبلاگاتون سر بزنم و نظراتونو بخونم.

راستی فرارسید فصل امتحاناتم رو هم صمیمانه و از ته قلبم بهتون تسلیت عرض می کنم!

شوخی کردم، امیدوارم این امتحانا رو هم با موفقیت و نمره های خوب پشت سر بذارین و روز به روز باسواد و باسواد تر بشین.

خصوصاً برای فوزیه جون و شهرزاد جون و همراز جون آرزوی موفقیّت می کنم که دارن یه تجربه ی تازه بدست میارن. خواهریای نازنینم خدا قوت، انشاءالله که نمره هاتون عالی بشه و نتیجه ی تلاش هاتون رو بگیرین.

شهرزاد جونم اوّل شدن «وبلاگ خاطرات شهرزاد»م بهت تبریک می گم عزیزم. امیدوارم همیشه و توی همه ی کارات موفق باشی انشاءالله. (همین امروز فهمیدم چه گلی کاشتی وگرنه زودتر تبریک می گفتما)

از دوستای خوبم هم که توی این مدّت بهم سر زدن و برام نظر گذاشتن ممنونم و انشاءالله زود زود بتونم بیام بهتون سر بزنم!

توی ایمن مدت یه عالمه نوشتنی داشتم که نشد ولی سعی می کنم کم کم بیام و اونا رم بنویسم.

اللهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/۳ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ توسط دریا سادات| نظرات ()

به نام نازنین ترینم که همیشه باهامه

سلام!

راستش یه چیزی خوندم  که خیلی دلم سوخت.

آخه یه لحظه به این فکر کردم که من حتی حاضر نیستم یه لحظه باباییم کنارمون نباشه.

سه سالش بود که باباش شهید شد

دانشگاه که قبول شد همه گفتن با سهمیه قبول شده

ولی هیچ کس نفهمید وقتی که درسشون رسید به بابا یه هفته تو تب می سوختدل شکسته

خداجونم کمکم کن هیچ وقت زود قضاوت نکنم

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/۳ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ توسط دریا سادات| نظرات ()

یا من اسمه دوا و ذکره شفا

سلام!

چطورین؟! خوبین؟! خوش میگذره؟!

چه می کنید با تابستون و هوای گرم؟!

منم که حسابی توی این مدت تنبل شده بودم. خیلی دلم می خواست بیام اینجا دوباره بنویسم و پیش دوست جونام باشم ولی تنبلی نمی ذاشت!خجالت

بعد از یه چند روزی که دوباره این جناب گوش گرفته بود و حسابی منو کلافه کرده بود آخر مامانی گفتن:« بیا بریم دکتر ببینیم چی شده؟ چرا گوشت همه اش اینطوری می شه؟!»سوال

یکی دو روز دیگه هم صبر کردیم دیدیم نخیر فایده نداره که نداره. خلاصه با مامانی جون رفتیم دکتر. و این طوری بود که ما سر از درمانگاه درآوردیم.نگران

اون موقع فقط دکتر عمومی در دسترس بود، مامانی هم نوبت گرفتن. رفتیم دیدیم هفت هشت نفر جلوتر از ما نشستن.گریه

موقعی که رفتیم تو خانوم دکتر با تعجب فراوون یه نگاهی به من کرد و گفت:«بلا دوره انشاءالله!»تعجب

منم حسابی خنده ام گرفته بود و با خودم فکر می کردم الان خانوم دکتر تو دلش می گه وا این که چیزیش نیست واسه ی چی اومده دکتر؟!!!!!قهقهه

مامانی و من براش تعریف کردیم که جریان از چه قراره و این جناب گوش تشریف برده مرخصی و انگار حالا حالاها هم قصد برگشتن نداره. دکتر اول گوش راستمو معاینه کرد بعد گوش چپم رو. وای چشمتون روز بد نبینه هم توی گوشم یه صدایی پیچید هم روی وسیله معاینه ی گوش پر جرم شد.زبان

بله توی گوشم پر از جرم بود.سبز

راستش من از وقتی یادم میاد بیشتر وقتایی که سرما می خوردم گوشم درد می گرفت حسابی در حدی که اشکمو درمیاورد و حسابی گریه می کردم از دردش. ولی وقتی چشمم به دکتر می افتاد از ترس آمپول پنی سیلین دردش بند میومد و وقتی از مطب دکتر می رفتیم دوباره روز از نو وروزی از نو. بنده خداها مامانی و بابایی هم مجبور بودن هی حوله گرم کنن بذارن روی گوش من تا یه کم آروم بشم. حالا خداروشکر دیگه خیلی کم پیش میاد گوشم درد بگیره ولی عوضش هروقت دلش بخواد حسابی می گیره به نوبت یه بار گوش راست یه بار گوش چپ. یه وقتایی با سرماخوردن یه وقتایی هم بعد حمام رفتن. خلاصه هر وقت دلشون بخواد تشریف می برن مرخصی و تا دلشون نخواد برنمی گردن سرکار!خنثی

الانم که دارم می نویسم دقیقا گوش چپم گرفته و انگار خیال باز شدنم نداره. دکتر برام گلیسیرن فنیکه نوشته که باید بریزم توی گوشم تا جرمش نرم بشه و کم کم بیاد بیرون. بعد هم بهم گفت جرمای گوشمو با گوش پاک کن بچه پاک کنم. گفت جرم گوش بچه ها نرمه و بیشتر حالت مایع داره کم تر پیش میاد که سفت باشه اگر جرم گوش تو هم اینطوریه نمی خواد بری شستشوی گوش. خداروشکر که جرم گوش منم نرمه و از شستشوی گوش رفتن معاف شدم.هورا

مامانی پرسیده چه راهی داره که دیگه گوشم این طوری نشه؟! چه کاری باید بکنم.

خانوم دکتر هم یه لبخند ملیح تحویلمون داد و گفت هیچی هر کسی گوشش یه جوریه و گوش تو هم این مدلیه. کاریش هم نمی شه کرد باید باهاش بسازی.قهر

و این طوری بود که این خانوم دکتر هم جواب دکترای قبلی رو بهمون داد. وقتی داشتیم برمی گشتیم خونه به مامانم گفتم دیدی مامان دیگه دکترا هم ازم قطع امید کردن.چشمک

وقتی گوشم باز می شه اولش حسابی سر و صدا اذیتم می کنه. آخه وقتی گوشم باز می شه من صداها رو بیشتر از بقیه می شنوم مثلاً صداهایی رو که بقیه نمی شنون من می شنوم. و به جبران مواقعی که گرفته بقیه موقع ها حسابی جبران می کنه گوش جان.مژه

بازم خداروشکر!فرشته

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/٤ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ توسط دریا سادات| نظرات ()

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام!

نماز روزه هاتون قبول!

عیدتون مبارک

التماس دعا

و من الله التوفیق

اللهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۱۸ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ توسط دریا سادات| نظرات ()

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خدایی که به ما چشم داد تا همه ی زیبایی های دنیاش رو ببینیم

سلام دوستای خوبم!

ببخشید که توی این مدّت نرسیدم زود به زود بهتون سر بزنم خواهری های گلم!

البتّه چند سال پیش احساس کردم چشمام یه گوچولو ضعیف شده. رفتیم پیش یه متخصّص و جرّاح چشم. فقط با دستگاه چشمم رو معاینه کرد و اصلاً با اون صفحه ی مخصوص امتحان نکرد تا ببینه دقیقا چشمام چقدر ضعیف شده!

اون موقع بود که اوّلین عینکمو گرفتم. یه عینک قرمز که با بابایی انتخابش کردیم.

راستش احساس می کردم که شماره ی عینک رو زیاد داده ولی گفتم شاید من اشتباه می کنم. ولی فرشته خانوم واقعا اشتباه کرده بود!

بهم هم درباره ی استفاده ی عینکم هیچی نگفت. منم که عینکم یه کم چشمامو اذیت می کرد فقط سر کلاس و وقتایی که احساس می کردم به عینکم احتیاج دارم می زدمش.

حتّی پیش یه دکتر دیگه هم که رفتم گفت هر وقت احساس کردی بهش نیاز داری بزنش.

 

 

هفته ی پیش رفتیم پیش یه بینایی سنج تا چشمامو معاینه کنه و دستور عینک جدید رو برام بنویسه.

حتّی عینک جدیدم رو هم با مامانی جون انتخاب کرده بودیم. یه عینک صورتی خوشگل و گوگولی و گوچولو که اوّل دسته اش نگین داره با رنگ قرمز هم تزئینش کردن. خیلی نازه و خوگشل بود.

تازه قاب و دستمالشم صورتیه!

 اینقدر خندیدیم جاتون خالی! کلّی سر به سرم گذاشت! نرگس جون اینقدر خوش اخلاق و مهربون و با حوصله بود. با دقّت و حوصله هم با دستگاه چشممو معاینه کرد هم با اون شکلای مخصوص. بعد متوجّه شدیم بله چشمای عزیزم ضعیف گردیده و شماره اش هم به یک رسیده! داشتم از تعجّب شاخ در میاوردم!!!!!

و از این به بعد باید 90% اوقات عینک بزنم و فقط موقع مطالعه می تونم ازش استفاده نکنم.

همیشه وقتی یکی از دوستام یا همکلاسی هام عینکی می شد و دلش نمی خواست عینک بزنه کلّی باهاش حرف می زدم و راضیش می کردم که عینکشو بزنه و کلی دلیل براش میاوردم و از فایده های عینک براش می گفتم.

حالا این دفعه نوبت خودم بود که باید دائمی عینک می زدم! خوب راستش اوّلش خیلی سخته آدم اصلاً دلش نمی خواد همیشه عینک بزنه اونم من که فقط وقتی سر کلاس بودم عینک می زدم!

با این که عینکمو خیلی دوست دارم ولی اوّلش قبول کردنش برام یه کوچولو سخت بود.

ولی خوب خداروشکر الان راحت تر شده برام.

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ توسط دریا سادات| نظرات ()

«به نام خدایی که ما رو به این دنیا آورد»

سلام به همه!

امروز یه روزخاص بود برای من! از همون اوّلین دقیقه هاش!

توی یه روزپاییزی شنبه 9 صبح توی شهر تهران من به دنیا اومدم!

امروز تولدم بود و بازم مثل همیشه مامانی جون و بابایی جون و خواهری جون منو حسابی شرمنده ی خودشون کردن!

آدم یه احساس خاصی توی روز تولّدش و ماه خودش داره!

آدم دو جا بیشتر از همه جای خالی عزیزترین کساشو حس می کنه یکی وقت خوشحالیاش یکی وقت ناراحتیاش! دیشب با مامانی جون و بابایی جون داشتیم تولّدای سالای پیشو مرور می کردیم و این که با چه کسایی جشنشون گرفتیم. بعد هم نشستیم با هم عکساشو تماشا کردیم و کلّی خاطره ی قشنگ و شیرین!

 بعضیا کنارمون نیستن، که امیدوارم اون دنیا جاشون خوب خوب باشه مثل مامان بزرگ و بابابزرگ عزیزم!

بعضیا هم راهشون دور شده یا اینقدر گرفتار شدن که نشد با هم باشیم. ولی خوب حداقل امروز مامان بزرگ و بابابزرگ و خاله و دایی جان جان بهمون سر زدن!

خداجونم شکرت که به من فرصت دادی تا دوباره بهار زندگیم رو در کنار بهترین عزیزام تجربه کنم! یه سال دیگه بزرگتر شدم و شاید به مرگ نزدیک تر! نمی دونم ولی امیدوارم اینقدر تجربه کارهای خوب به جای عمری که می گذرونم پیدا کنم که دستم خالی نباشه!

دیشب یه دسته گلی به آب دادم! نشسته بودم تو هال اومدم دستگیره ی آشپزخونه رو ببرم بذارم سرجاش دیدم حالشو ندارم گفتم پرتش می کنم رو میز جلوی اوپن آشپزخونه بعداً برش میدارم. از همون جایی که نشسته بودم مثل دیسک پرتابش کردم!

فقط یه کم زورم زیادبود بلند پرت شد خورد به گلدون و لیوان که لب اوپن بود پرت شدن پایین و لیوان خورد و خاکشیر شد!شانس آوردم گلدون یادگاری دانش آموز مامانم نشکست! آبروم رفت!

کیک تولّدمو که دیگه اصلاً نگو اینقدر خوشگله من که عاشقش شدم! یه دلفین خوشگل گوگولی!

من از یک سالگیم یه عادت ناخونک زدن به کیک خومشزه دارم! اینم سند جنایت بنده که تا الانم ادامه داره!

خلاصه این تولّدا هر کدوم برای خودشون یه دنیان پر از ماجرا و خاطرات شیرین!

خلاصه این که جای همتون خالی بود!

به محض این که برسم عکسا رو براتون می ذارم!

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/۱٧ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ توسط دریا سادات| نظرات ()

به نام زیباترین زیبای بی همتا

بچّه ها سلام!

این روزای عزاداری امام حسین (علیه السلام) و اهل بیتشون رو به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) رو به ایشون و همه ی شما تسلیت می گم.

بین اون عزاداریاتون و اشکای پاکتون و خلوت دل صافتون با خدا و امام حسین (علیه السلام) منم فراموش نکنید و اون گوشه موشه منم جا بدید و برام دعا کنید.

این درس و مقشا حسابی نون وبلاگ جون رو آجر کرده! همین جا از همه تون که بهم سر زدین و لطف کردین نظر گذاشتین ممنونم و شرمنده نتونست زودتر بیام!

این روزا هم به شدّت مشغول درس و مقشا بودم و خداروشکر حالم خوب بود.

راستی بچّه ها بالاخره رفتم خواهرزاده ی عزیزمو دیدم. عاطفه جونم چند ماه پیش بهم خبر داد که خاله شدم! منم هی می خواستم برم زهرا جونمو ببینم که بالاخره در بین این همه درس و مقش موفق شدم. اون وقتی که به دنیا اومد می خواستم بیام بنویسم هی نمی شد. بچّه ام عجله داشته هفت ماهه به دنیا اومده! اینقده نازه! خلاصه یه دل سیر رفتم باهاش بازی کردم و خواهری عزیزمو دیدم. اینقده نازه قربونش بره خاله! خلاصه اینقدر شبیه من شده خواهر زاده ی عزیزم!

حیف شد که یادم رفت با موبایلم ازش عکس بگیرم عکس این خانوم خوگشله رو براتون بذارم.

انشاءالله خدا حفظش کنه و زیر سایه ی امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و مامان بابای مهربونش سالم باشه!

دیگه حسابی برام دعا کنین بچّه ها بتونم یه نتیجه ی عالی بگیرم از درسم.

مواظب خودتون باشین!

خداحافظ

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/۳٠ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ توسط دریا سادات| نظرات ()

به نام اونی که همیشه با ماست

سلام بچه ها!

من دوباره برگشتم! خیلی ممنونم که بازم مثل همیشه بهم سر می زدین دوستای گلم!

ببخشید توی این مدىت درس و مقشا خیلی زیاد شده من دیر به دیر تر میام.

این متننو خیلی دوست دارم برای شمام می ذارمش!

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم

تو را به خاطر عطر نان گرم

برای برفی که آب می شود دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت

لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم

تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم

برای پشت کردن به آرزوهای محال

به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به خاطربوی لاله های وحشی

به خاطر گونه ی زرین آفتاب گردان

برای بنفشیِ بنفشه ها دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم

تورا برای لبخند تلخ لحظه ها

پرواز شیرین خاطره ها دوست می دارم

تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم

اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های آسمان دوست می دارم

تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام … دوست می دارم

تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام … دوست می دارم

برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه

تو را به خاطر دوست داشتن … دوست می دارم

تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم … دوست می دارم …

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ توسط دریا سادات| نظرات ()

به نام خدایی که آرزوهامون رو برآورده می کنه

دوستای عزیزم سلام!لبخند

دو روز از اول ماه رمضون امسال گذشته بود که خدا یه هدیه ی کوچولوی ناز به من داد که چند سالی بود منتظرش بودم.هورا

هدیه ای که عاشقش بودم و خدا می دونه چقدر از گرفتنش خوشحال شدم.تشویق

ولی باورم نمی شد و نمی دونستم که قراره به همین زودی توی یه آزمایش سخت از دست بدمش.گریه حال هدیه ی کوچولوی من دیگه پیشم نیست.نگرانناراحتدل شکستهگریه خدا منو آزمایش کرد ولی من فکر نمی کنم بیست گرفته باشم! یا حتی نمره ی قبولی.دل شکسته

حالا دلم خیلی برای هدیه ی کوچیکم تنگ شده.دل شکستهگریه همش یادم می ره که دیگه ندارمش و اون روزای خوب تموم شد.اوه

ولی خداجونم! با وجود این که قبول کردنش هنوزم خیلی برام سخته! کمکم کن بتونم تحمّل کنم!گریهدل شکسته

ولی راضیم به رضای تو!نگران

نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/۱٢ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ توسط دریا سادات| نظرات ()

هوالشافی

تولد نابغه ی ایرانی حکیم ابو علی سینا و روز پزشک مباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارک!لبخندخندهقهقههتشویقهورا

خانوم دکترا!لبخند

آقا دکترا!نیشخند

روزتون مباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارک!تشویقهورا

نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/٢ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ توسط دریا سادات| نظرات ()

به نام خدایی که همیشه با بوده، هست و خواهد بود

سلام!

منم زلزله ی دلخراش آذربایجان رو به همه داغداراش تلسیت می گم!

خدایا خودت رفتگانشون رو ببخش، بازمانده هاشون رو صبر بده، مریضاشونو شفا بده و مثل همیشه در کنارشون و مواظب همه مون باش!

خیلی از این عکس خوشم اومد و خداروشکر کردم. عزیزم چقدر ترسیده!

حتی وقتی خیلی ناراحتیم و فکر می کنیم همه ی درا به رومون بسته شده

بازم امیدی هست!

بیاین تنهاشون نذاریم و کتارشون باشیم.

ما با شماییم برای دوباره جوانه زدن!

 

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٥/٢٤ساعت ٧:۱٢ ‎ق.ظ توسط دریا سادات| نظرات ()

به نام خدایی که بدیهامونو می پوشونه
 
سلااااااااااااااااااااااااااااااااام!
نماز روزه هاتون قبول!
خوبین چه خبرا؟!
بعد از زحمت فراوان آهنگ وب مورد علاقم رو ساختم! حتماً گوش کنید ضرر نمی کنید! متن و ترجمه شم براتون گذاشتم.
WORRY ENDS
«نگرانی پایان می یابد»

 

Don’t be saddened by what you see
از آنچه می بینی غمگین مباش

 

By all the lies and treachery
از تمام دروغ ها و خیانتها

 

Life is cruel but don’t worry
زندگی بی رحم است اما نگران نباش

 

In your heart lies the key
در قلب تو کلیدی نهفته است

 

To unwind all the secrets
برای گشودن تمام اسراری…

 

Of this life we see
که در این زندگی می بینیم

 

When you feel you’ve lost it all
وقتی احساس می کنی همه چیز را از دست داده ای

 

When you don’t know who’s your friend or foe
وقتی نمی دانی دوست و دشمن تو کیست

 

You wonder why you’re so alone
با خود می پرسی، چرا اینقدر تنهایی

 

Worry ends when faith begins
نگرانی پایان می یابد هنگامی که ایمان آغاز می شود

 

Don’t be sad by what you see
از آنچه می بینی ناراحت مباش

 

It’s true life has its miseries
درست است که زندگی سختی های خود را دارد

 

But one thing’s always worked for me
اما یک چیز همیشه در مورد من کار ساز بوده است

 

Worry ends when faith begins
نگرانی پایان می یابد هنگامی که ایمان آغاز می شود

 

Don’t be saddened by what you see
از آنچه می بینی غمگین مباش

 

I know life can be crazy
می دانم که زندگی می تواند دیوانه وار باشد

 

A showcase of hypocrisy
ویترینی از دورویی ( ریا )…

 

In the form of piety
در ظاهرِ تقوا

 

It’s just one big mystery
تنها یک راز بزرگ وجود دارد

 

For you and me
برای تو و من

 

I found my peace deep within
من آرامش خود را در اعماق درونم یافتم

 

Calling inside
که از درون صدا می زند…

 

Follow what you feel is right
آنچه را احساس می کنی درست است دنبال کن

 

So trust your heart go ahead
پس به قلبت اعتماد کن و پیش برو

 

Don’t lose sight
بصیرت خود را از دست مده

 

Follow that voice deep inside
از صدای اعماق درونت پیروی کن

 

When you feel you’ve lost it all
وقتی احساس می کنی همه چیز را از دست داده ای

 

When you don’t know who’s your friend or foe
وقتی نمی دانی دوست و دشمن تو کیست

 

You wonder what you’re so alone
با خود می پرسی، چرا اینقدر تنهایی

 

Worry ends when faith begins
نگرانی پایان می یابد هنگامی که ایمان آغاز می شود

 

Don’t be sad by what you see
از آنچه می بینی غمگین مباش

 

It’s true life has it’s miseries
درست است که زندگی سختی های خود را دارد

 

But one thing’s always worked for me
اما یک چیز همیشه در مورد من کار ساز بوده است

 

Worry ends when faith begins
نگرانی پایان می یابد هنگامی که ایمان آغاز می شود

 

If you’re weak it’s not a crime
اگر تو ضعیف هستی این جرم نیست

 

Don’t you know it’s blessing in disguise
آیا نمی دانی که این نعمتی پنهان است

 

To know who’s honest and who spread lies
تا بدانی که چه کسی صادق است و چه کسی دروغگو

 

Worry ends when faith begins
نگرانی پایان می یابد هنگامی که ایمان آغاز می شود

 

Don’t be sad by what you see
از آنچه می بینی غمگین مباش

 

It’s true life has it’s miseries
درست است که زندگی سختی های خود را دارد

 

But one thing’s always worked for me
اما یک چیز همیشه در مورد من کار ساز بوده

 

Worry ends when faith begins
نگرانی پایان می یابد هنگامی که ایمان آغاز می شود
اشعار: سامی یوسف
موسیقی: سامی یوسف
تهیه کننده: سامی یوسف
منبع:
نوشته شده در ۱۳٩۱/٥/۱٢ساعت ٥:۳۸ ‎ق.ظ توسط دریا سادات| نظرات ()

به نام خدای روزای دوست داشتنی ماه رمضان

سلااااااااااااااااااام!

بالاخره ماه رمضان هم از راه رسید.

ماه رمضونمون مبارک و پر از ثواب!

از همین الان نماز روزه هاتون قبول!

انشاءالله همه مون دست پر این ماه قشنگ رو بگذرونیم.

یادتون نره برای منم دعا کنید.

نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/۳۱ساعت ٥:٥۸ ‎ق.ظ توسط دریا سادات| نظرات ()

به نام خدایی که این همه رنگ برامون آفرید

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااام!

به نظر شما امکان داره یه نفر رنگ دست راست و چپش با هم فرق داشته باشه؟!!!!!

چی؟!!!!!

آره؟!!!!!

نه؟!!!!!

ولی من
می گم آره امکان داره!

چرا؟!!!!!

بابایی محترم بنده در حال حاضر رنگ دست راست و چپش با هم فرق داره!

چه جوری؟!!!!!

بابایی عزیز که پوستشون سفید و به شدّت حساس تشریف داره و استعداد آفتاب سوختگی فوق العاده ای داره وقتی رانندگی می کنن اون دستی که زیر آفتاب می مونه بیشتر می سوزه در نتیجه دو رنگ می شه!

از مچ به بالا که زیر لباسه سفیده و اون جاهایی که زیر آفتاب می مون به می سوزه و تیره می شه. این روزام که روزای آفتاب سوختگیه قشنگ رنگ صورت و گردنشون دو جور می شه!!!!!

نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/۱٦ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ توسط دریا سادات| نظرات ()

به نام خدای مهربونم

سلام! یه سلام تابستونی!

امروز همین طور که توی اتاقم نشسته بودم همش صدای یه بچّه گربه ی کوچولو رو از بیرون می شنیدم که هی میو میو می کرد. خواهرخانومی کشف کردن که این پیشی کوچولوی بسیار لوس!

 

توی ایرانیتای دم اتاق گیر کرده. خواهر گرامی طی یک عملیّات شجاعانه! از پنجره ی اتاقش رفت روی ایرانیت ها و با جوجه کباب و شیر از بین ایرانیت ها درش آورد و از پنجره دادش تو! آقای پدرم گرفتنش که یهویی یه صدایی از خودش درآورد و دست آقای پدر رو گاز گرفت! وایییییییییییییییییییییییی اگه من بودم همون موقع پرتش می کردم!

آقای پدر خیلی خونسرد اومدن دستشون رو شستن و بنده هم با کمک مادرخانومی پانسمانش کردم. اگه من بودم کلّی گریه می کردم بابایی می گن کلّی درد داشت! اوّلش آروم بوده یهویی با اون دندونای گوچولوی سوزنیش گاز گرفته.

اوّلش خیلی از دستش عصبانی شدم که آقای پدر منو گاز گرفت ولی بعدا دلم براش سوخت. چقدم گشنش بود طفلکی.

حالا باید بریم واکسن کزاز و دیفتیری بزنیم.

بعدش آوردیمش توی خونه گذاشتیمش توی یه کارتن و براش شیر گذاشتیم و ازش یه کوچولو فیلم و عکس گرفتیم. چندبارم نزدیک بود بیاد بیرون و فرار کنه که عملیاتش شکست خورد!
بعدش بردیمش گذاشتیمش توی حیاط تا مامان جونش بیاد ببردش!

تا همین چند لحظه پیش صداش از توی حیاط میومد ولی الان نه! نمی دونم داره شیر می خوره یا مامانش بردش؟!!!!!

نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/۱٦ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ توسط دریا سادات| نظرات ()

به نام هستی بخشم

سلام!

من خیلی از سوسک بدم میاد و می ترسم. راستی تا حالا به این مسأله فکر کردین چرا از سوسک می ترسیم؟! من خیلی بهش فکر کردم و این به ذهنم رسید من از این که جناب سوسک بیفته به جونم و روی دست و پام راه بره! حتّی از فکرشم چندشم می شه!

ببخشید به خاطر عکسا!

 

من از موش نمی ترسم ولی از سوسک می ترسم! اصلاً هروقت این سوسکای بزرگ رو می بینم حالم بد می شه! خوش به حالتون اگه توی خونتون سوسک مخصوصاً از نوع بزرگش ندارین.

 

نمی دونم از کجا می فهمن من کی قرار برم حموم که همون موقع میان بیرون!

می گن تو بیشتر شهرستانا سوسک نیست و این مهمون ناخونده ی تهرانه!

حالم به هم خورد از عکسایی که گذاشتم!زبان

به دلیل احترام به نظر سمیرا جون خواهری عزیزم عکس این سوسکای چندش حذف شد!

شما چی از سوسک نمی ترسین؟! چرا؟!

چه خاطره ی با مزه ای از سوسک دارین؟!

نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/۱٦ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ توسط دریا سادات| نظرات ()

به نام خدای گل های قشنگ

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام من یه خبر تازه دارم!لبخند

برنامه کلاه قرمزی به مناسبت نیمه شعبان روز چهارشنبه 14 تیر ماه  ساعت 21 از شبکه دو پخش می‌شود.

علی زارعان مدیر گروه خردسال و کودک شبکه دو در این باره گفت: برنامه کلاه قرمزی روز چهارشنبه 14 تیر ماه ساعت 21 از شبکه دو پخش می‌شود. همچنین تکرار این برنامه روز پنجشنبه 15 تیر ماه ساعت 15:30 از شبکه دو روی آنتن می‌رود.

وی در ادامه افزود: موضوع این برنامه علاقه داشتن است. امیدوارم این قسمت از کلاه قرمزی همچون برنامه‌های قبلی مورد توجه بینندگان قرار بگیرد.

 

منبع: خبرگزاری مهر

نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/۱٤ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ توسط دریا سادات| نظرات ()

به نام خدای مهربون  و عزیزمون 

سلام دوستای عزیزم!لبخند

عید مبعث رو به همه تون تبریک می گم!هوراتشویققهقهه

حسابی التماس دعااااااااااااااااااااااااااا!

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٢۸ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ توسط دریا سادات| نظرات ()

                             گریهانا لله و انا الیه راجعونگریه

سلااااااااااااااااااااااااام !!!!!ناراحت

مطلبی که می خونید از خواهر عزیزم فوزیه جونه که همین جا ازش تشکر می کنم اساسی!

ببخشید بازم خبر مرگ و میر شد! ولی خوب چه چاره!

امروز یه اتفاقی افتاد که حالم خیلی گرفته شد!!!!گریه

اصلا فکرشم نمی کردم هیچ وقت این اتفاق بیفته!!!دل شکسته

بعد از 14روز زندگی زیبای سیاه نازمون مرد!!!گریهناراحتدل شکسته

وقتی من خونه نبودم پیش خواهرنازم دریا جون مرد !!!ناراحت

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٢۸ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ توسط دریا سادات| نظرات ()

انّا لله و انّا الیه راجعون

سلام!گریه

امروز اتّفاقی رو که همیشه ازش می ترسیدم افتاد. امروز قناری عزیزمون قند عسل که همه مون خیلی دوستش داشتیم مرد. امروز همش دلم براش شور می زد ولی همش امیدوار بودم اتّفاقی نیفته.

آخرین باری که سالم دیدمش بعدنماز مغرب و عشام بود. ولی نمی دونم چقدر بعدش یهو دیدیم مرده! همه مون خیلی دوستش داشتیم. داشتم از غصّه دق می کردم! اصلا باورم نمی شد این جسم بی جونی که دستمه، همون قند عسل خوشگل خوش آواز منه!

اصلاً نمی تونستم جلوی اشکامو بگیرم. خیلی غصّه خوردم.

قند عسلو مریم جون یکی از دوستامون بهمون هدیه داده بود با داداشش جیگر طلا. بیچاره اون که تو یک سالگی مرد. دونه علف تیزی که قاطی تخم کتوناش بود فرو رفته تو کامش و خون میومد. تا ما به دادش برسیم مرد. دیگه همه ی امیدمون به همین قندعسل بود.

خیلی به هم عادت کرده بودیم، خیلی دلم شکست.

قند عسلم یه دونه توی بینیش گیر کرده بود و خفه شده بود.

فقط یه چیزه که آرومم می کنه اونم این که الان پیش خداجونه و آزاد آزاد.گریه

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٩ساعت ٢:٢٧ ‎ق.ظ توسط دریا سادات| نظرات ()

به نام او که بی همتا ترین است

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااام!لبخند

جاتون خالی امروز داشتم توت فرنگی می خوردم و تازه داشت بهم مزه می داد که یهو احساس کردم یه چیزی مثل سنگ و خاک رفت زیر دندونم!تعجب چشمتون روز بد نبینه وقتی از دهنم درش آوردم دیدم حلزونه!سبز

واااااااااااااااااااااااااااااااااای!آخگریه
شانس آوردم محکم گازش نگرفتم. حسابی حالم بد شد.ابرو

خلاصه موقع خوردن توت فرنگی از این به بعد باید مواظب حلزون های گرامی هم بود!نیشخند

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۳ساعت ۳:٢٤ ‎ق.ظ توسط دریا سادات| نظرات ()

 

به نام بی نظیرترینم

دوستای عزیزم سلام!لبخند

رسیدن ماه رجب، ماه دوست داشتنی خدا رو بهتون تبریک می گم!فرشته

بعد از اونم رسیدن ماه خرداد، ماه امتحانا رو هم به همه ی دانش آموزان عزیز تسلیت می گم!گریه
البتّه شوخی کردم بیاید خوب درس بخونیم تا تابستون عزیزمون خراب نشه!چشمک

منم امسال باید نتیجه ی تلاش یک سالم رو بگیرم. خیلی برام دعا کنید که خیلی به
دعاهاتون نیاز دارم!مژه

راستی بچّه ها خیلی برای من و خواهریام ( فوزیه جون، سمیرا جون، زینب جون ) و داداش بزرگه جونم دعا کنید. یه پروژه ی خیلی بزرگ مهم داریم خیلی برامون دعا کنید که خوب انجام بشه دوست جونا!چشمک

توی این مدّت نرسیدم بیام و آپ کنم، آخه توی این روزا خیلی سرم شلوغه!اوه

از همه ی دوستای گلم که تو این مدّت بهم سر زدن، چه اونایی که برام پیغام گذاشتن و چه اونایی که پیغام نذاشتن ممنونم. قلب

راستش منم خیلی دلم برای نوشتن تنگ شده بود. امروز تصمیم گرفتم هر جوری شده بیام و یه چندتا آپ براتون بذارم!خجالت

شاد باشیدقهقهه

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۳ساعت ۳:۱٧ ‎ق.ظ توسط دریا سادات| نظرات ()

به نام خداوند جان آفرین

حکیم سخن در زبان آفرین

سلام!

چه می کنید با روزای قشنگ بهاریتون؟!

دیروز با مامانی جون و بابایی جون و خواهری جون تصمیم گرفتیم بریم بگردیم. امسال بر خلاف بعضی از سال ها تصمیم گرفتیم تهران بمونیم و از هوای تمیز و خلوتی نسبی تهران که توی بقیه ی سال پیدا نمی شه لذّت ببریم.

اول تصمیم گرفتیم که بریم کاخ نیاوران که نزدیکمونه بعدم برج میلاد. توی کاخ نیاوران یه نمایشگاه از صنایع و سوغاتی های شهرهای دیگه ی تهران برگزار کردن. رفتیم دیدیم حسابی شلوغه و جای پارک درست و حسابی هم نداریم پس رفتیم برج میلاد. برج میلاد هم این روزا میزبان جشنواره ی نوروزی برج میلاد تهرانه و نمایشگاه سوغات، صنایع دستی، فزش و تابلو فرش های دستباف، کتاب و سفالینه.

اونجا هم حسابی شلوغ بود ولی چون فضا بزرگتر بود کم تر به چشم می اومد.

بعد از این که از پارکینگ طبقاتی اومدیم بیرون رفتیم غرفه ی استان خراسان شمالی و محصولات ترکمن ها از روسری و قالی های دست بافشون تا نون فتیر و سمبوسه و آششون نظرمونو جلب کرد منم که شکمو رفتیم خریدیم.

دو تا تاکسی هم بود که یکیشون بنز بود و یکیشون آستین و سفید مشکی بودن. بابایی گفت که وقتی خیلی کوچیک بوده سوارشون شده.

بعد وارد ساختمون پایین برج میلاد شدیم و قسمت فروش بلیت. اگر توی تهران زندگی می کنید یا اگر روزی گذرتون به تهران ما افتاد بازدید از برج میلاد می تونه تجربه ی جالبی براتون باشه. توی این قسمت سه نوع بلیت وجود داره:

1)بلیت سکوی دید باز به قیمت 9000 هزار تومان.

2)بلیت نمایشگاه هنری به قیمت 5000 هزار تومان.

3)بلیت گنبد آسمان به قیمت 8000 هزار تومان.

و همه ی قسمت ها 22000 هزار تومان می شه.

بعد از اون با پله برقی یا آسانسور شما رو به محوطه ی اصلی برج راهنمایی می کنند. نمایشگاه فرش و صنایع دستی و کتاب تو طبقه ی اول لابی برگزار شده و بازدید از این قسمت و جشنواره ی نوروزی رایگانه. فقط کسایی که بخوان برج رو هم بازدید کنن بلیت احتیاج دارن.

معماری و طراحی

تو مطالعات اولیه 21  نقطه از تهران رو برای ساخت برج میلاد بررسی
کردن و در نهایت روی تپّه های کوی نصر ساختنش. سعی کردن جوری بسازنش که که
جریانای  هوا با سرعت 140 کیلومتر در ساعت تندبادهای 220 کیلومتر بر ساعت آسیبی بهش نرسونه و در عین حال ضدّ زلزله هم باشه تا آسبی بهش وارد نشه و سالم بمونه.

برج میلاد تهران 435 متر ارتفاع داره و این روزا شاخص ترین بنای شهر تهرانه. پنجمین برج مخابراتی تلویزیونی دنیاست.

از لابی، شفت، ساختمان راس و دکل مخابراتی تلویزیونی درست شده.

حدود 150،000 تن وزنشه، بیشترین قطر سازه راس 60 متر و توی ارتفاع 280 متریه، حجم بتن ریزی کلّش 63،000 متر مکعب و حجم شیشه ی مصرفیش 17،000 متر مربعه.

کاربری برج تسهیل و گسترش ارتباطات بی سیم(wireless) تو تهران بزرگ پوشش رادیو
و تلویزیون(vhf,uhf,fm) زیر ساخت های تلویزیون دیجیتال، هواشناسی، کنترل ترافیک و گردشگریه.

لابی

لابی 6 طبقه و 17 هزار متر مربع وسعت داره. طبقه ی همکف لابی پذیرش بازدید کننده هاست.سقف بتنی یکپارچه ی قوسی شکل لابی یکی از شاهکارهای معماری معاصره که طرح یک گره هندسی ایرانی روی اون جلوه نمایی می کنه. 6 پله برقی نصب شده تو لابی می تونه 9000 نفر رو در ساعت جا به جا کنه و 4 آسانسور 21 نفری  هم داره. تو طبقات اول تا سوم 83 واحد تجاری، رستوران غذاهای بین المللی، تریا و یه نمایشگاه
با وسعت200 متر مربع در نظر گرفته شده.طبقات 1- و 2- فضای اداری، بهره برداری،
مانیتورینگ و مرکز داده ها قرار دارن. این قسمت دارای پایه های با دوام x شکل و بنای یکپارچه بتنی به جای نمای سنگیه.

محل پذیرش مهمونا،کنترل های امنیتی،بلیت و کارت ورود، فضای انتظار،نمایش فیلم، معرفی ماکت،ورودی آسانسورای پر سرعت، بانک، دستگاهای خودپرداز در همکف لابیه.

وقتی از در برج وارد می شین اگر برای بازدید نمایشگاه اومده باشین به طرف پلّه برقی و اگه بلیت داشته باشین به سمت آسانسورهای پر سرعت راهنمایی می کنن. قبلش درون کیف ها رو با دستگاه کنترل می کنن و تاکید می شه داشتن اسلحه گاز اشک آور سلاح وسایل نوک تیز و خطرناک ممنوعه. بعد از اون سوار آسانسورهایی با سرعت 7 متر بر ثانیه می شین و برای اینکه گوشاتون نگیره آبنبات هایی رو که با بلیت بهتون دادن رو می خورید.

بدنه ی بتنی

شکل کلی بدنه هشت ضلعیه با دیواره های داخلی چهار تا باله ی ذوزنقه شکل.بدنه اصلی از روز فونداسیون  که تراز 0 شروع می شه و تا ارتفاع 315 متری ادامه پیدا می کنه. توی بدنه ی برج 6 آسانسور با سرعت هفت متر بر ثانیه شما رو به در 45 تا 50 ثانیه بالای برج می رسونن. یک طرف هم پله های فرار قرار دارن. بدنه ی برج فقط محلّ آسانسورا و تاسیسات برجه.

راستی استفاده از آسانسورا برای بچّه های زیر دوسال ممنوعه چون می تونه به گوششون آسیب برسونه.

وقتی دارین با آسانسور بالا می رین می تونین به منظره ی تهران نگاه کنید و از احساس خوشایندتون لذّت ببرین.

سازه ی راس برج

اصلی ترین قسمت برجه حدود 12،000 متر مربع زیر بنادر 12 طبقه و وزن 2100 تن بنا شده.

منطقه ی امن از آتش

مخصوص مواقع بحران و آتش سوزیه 600 نفر ظرفیت دارهو امداد رسانی از این جا انجام می شه.

سکوی دید سربسته

طبقه ی سوم برج میلاده و می شه با یه چشم انداز وسیع توی فضای پوشیده از شیشه های مقاوم 20 که اولین طبقه ی عمومی برجه کل تهرانو دید. این طبقه با پلّه به تریا، گالری هنر و رستوران تهران راه داره. با حرکت توی این فضا می شه نمای عمومی تهرانو کامل دید.

گالری هنر آزاد

طبقه ی پنجم راس برج و برای نمایش آثار هنری و ارزشمند هنرمنداس.

رستوران گردان

بزرگترین رستوران گردان جهان  که توی طبقه ششم و ارتفاع 276 متریه و در یک
ساعت 360 درجه  می چرخه. و بیش از 300 نفر ظرفیت داره.

 

سکوی دید باز

اولین قسمتی که بعد از بیرون اومدن از آسانسورها واردش می شین. بزرگترین قطر سازه ی بالای برجه و تو طبقه ی هفتم و تراز 280 متریه.
حدود 3000 متر مربعه. توی قسمت داخلیش هنرمندایی رو می بینین که مشغول طراحی نقّاشی قلم زنی و کار روی مس و ... هستند و محصولات قشنگشون رو برای فروش عرضه کردن.

یه گوشه ی دیگه ماکت بلندترین برج های دنیا رو می بینین که در کنار هم با اطلاعاتشون جلوه نمایی می کنن.

وقتی از سالن خارج بشین می تونین از سکوی دید باز تمام محیط اطرافتون رو ببینین. دیدن تهران از اون بالا تجربه خیلی جالبیه. سعی کنین روزای تمیزو برای انجام این کار در نظر بگیرین. یه تعدادی دوربین هم اون جا نصب شده. بناها و سازه های مهم در هر طرف علامت گذاری شدن:مکه و مدینه، کربلا، حرم امام رضا (ع)، امامزاده هاشم (ع)، امامزاده داوود (ع) حرم امام خمینی (ره) و بهشت زهرا، مصلّی تهران، برج تهران (بزرگترین برج مسکونی تهران که الان بزرگترین برج مسکونی تهرانه و تا قبل از برج میلاد با 150 متر ارتفاع بلندترین هم بود و از بالا مثل آرم مرسدس بنزه)،

 دانشگاه تهران، میدون آزادی و ... . شما می تونین از اونبالا تمام مناطق تهرانو کامل ببینین. یادتون باشه اگه ساکن تهرانید حتماً خونه خودتونم پیدا کنید خیلی جالبه.

وقتی که وزش باد شدید باشه قسمت غربی رو می بندن چون خیلی خطرناکه وقتی علتشو پرسیدم گفتن چون شدّت باد توی اون ارتفاع خیلی زیاده آدمو از روی زمین بلند می کنه و دیگه پاهات به زمین نمی رسه و امکان داره پرت بشی پایین! به خاطر همینم دور تا دور این قسمتو فنسای فلزی کشیدن.

ما با خانوم دادفر یه دور کامل گشتیم و کلی هم بهمون  خوش گذشت جاتون خالی. دستشون درد نکنه.

رستوران ویژه

توی طبقه ی دهم و ارتفاع 292 متری واقه شده و 1100 متر مساحت داره و ظرفیت 60 نفره برای مجالس و میهمانی های رسمی داره. طراحی
داخلیشم چوبه.

گنبد آسمان

آخرین طبقه ی عمومی که یه گنبد شیشه ای به ارتفاع 13 متریه و نماد فرهنگ و هنر و تاریخ اصیل ایرانیه با آثار هنری نشان دهنده ی 9000
سال تمدن و فرهنگه. نگاه کردن به شهر هم یکی از قسمت ها جالبشه.

ما لحظه های غروب آفتاب اون جا بودیم و منم از یه غروب دل انگیز فیلم گرفتم.

دکل آنتن

یه سازه ی فولادی با ارتفاع 120 متریه . در پایین ترین قسمتش یه 16 ضلعی و در بالاترین قسمتش به یه مربع 60 سانتی متری تبدیل می شه.
از 360،000 هزار قطعه فولاد و پیچ و مهره ساخته شدهو وزن تقریبیش 350 تنه. داخل دکل یه آسانسور 2 نفره نصب شده که کاربرای تخصصی رو تا ارتفاع 385 متری بالا می بره.

دکل 4 قسمته که قسمت پایینی برای نصب آنتن های مخابراتی کاربرای عمومی و سه قسمت بالایی برای پخش تلویزیونی آنالوگ و دیجیتاله.

بیرون مجموعه هم یه هفت سین بادی بزرگ رو می بینید.

توی یه قسمت دیگه هم سه تا اتوبوس قدیمی هستن که یکی شونم دو طبقه س.

نمایشگاه سوغات هم توی یه قسمت چادر مانند برپا شده.

کالسکه و قطار مخصوص هم آماده ی جا به جایی شما هستند.

سایت برج میلاد: www.tehranmiladtower.ir

از آخرین روزای تعطیلاتتون استفاده کنید و کار و تلاشتونو دوباره با انرژی شروع کنید.

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۱٠ساعت ۳:۱۳ ‎ق.ظ توسط دریا سادات| نظرات ()

«به نام خدای شکوفه های قشنگ بهاری»

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام!خنده

سال نو رو به همتون تبریک می گم.تشویققهقهههورا

تولد عید شما مبارک!مژه

از خدا جون می خوام یه سال پر از اتفاقای خوب و پر از شادی رو شروع کنیم.فرشته

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٥ساعت ۱:٤٠ ‎ق.ظ توسط دریا سادات| نظرات ()

به نام مهربون ترینم

یکی از روزای عید امسال خونه ی مامان بزرگ بابابزرگ جونمقلب بودم. ساعت هشت شب شد و منم طبق معمول روزای عید تصمیم گرفتم برم کلاه قرمزی و پسرخاله رو
تماشا کنم!مژه رفتم نشستم پای تلویزیون و شروع کردم به تماشا کردن تلویزیون!هیپنوتیزم خواهری بود و با من کار داشت. داییم(همون داداش بزرگه ی خودم) هم هی می یومد سر به سر من می ذاشت و دوباره می رفت سر درسا و مقش دانشگاهش!خنده مامان بزرگ و بابا بزرگمم گفتن:«چیکارش داری بچّه مو بذار تلویزیونشو نگاه کنه!عصبانی عزیزم تلویزیونتو نگاه کن!قلب» منم لبخندی به نشانه ی رضایت تحویلش دادم و به کارم ادامه دادم!نیشخند همین طوری که داشتم تلویزیون نگاه می کردم و حسابی غرق شده بودم، تلفن زنگ زد. داداش بزرگه جونم گوشی رو برداشت و شروع کرد سر به سر من و خواهری گذاشتن!لبخند گفت:«دریا الان نمی تونه صحبت کنه رفته پیش کلاه قرمزی و پسرخاله هر وقت برگشت می گم بهت زنگ بزنه!»تعجب منم دیگه مرده بودم از خنده! اینقدر سر به سرمون گذاشت و ما هم حسابی خندیدیم!قهقهه

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱۱ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ توسط دریا سادات| نظرات ()

به نام یکتا ترینم

سلام!لبخند

من عاشق برنامه ی کلاه قرمزی و پسرخالم!قلب فقط منتظرم عید بشه دوباره
ویژه برنامه ی نوروزشونو پخش بشه و منم همشو ضبط کنم! اگه قرار بود کلاه قرمزی و
پسرخاله همیشه پخش بشه به نظر من که هیچ برنامه ای نمی تونست باهاش رقابت کنه!چشمک

همین چند وقت پیشا که شبکه ی نمایش کلاه قرمزی و پسرخاله رو گذاشته
بود برای بار انم نشستم و نگاه کردم و از ته دل خندیدم! خندهیادم اولین باری که من کلاه
قرمزی و پسرخاله رو دیدم سه چهار سالم بود و موقعی که به دایناسور رسید بنده زیر
صندلی بودم!خجالت

عید امسال رو که حتما یادتونه:

کلاه قرمزی

پسر خاله

پسر عمه زا

ببعی و فامیل دور

http://www.niazerooz.com/Im/P/90/0124/Safe6343831041271.jpg

گیگیلی و آقای مجری

خواهر گیگیلی

خانوم مرغه

دوره

خیییییییییییییییییییلی قشنگ بود. رتبه اول پر بیننده ترین برنامه ی
نوروزم بدست آورد! به نظر من که واقعا حقّش بود. دست همشون درد نکنه!

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱۱ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ توسط دریا سادات| نظرات ()

به نام زیباترینم

 

سلااااااااااااام!لبخند

نمی دونم تا حالا برنامه ی رادیو هفت رو که به کارگردانی و تهیه کنندگی آقای منصور ضابطیان و آقای محمد صوفی هر شب به  غیر از روزای تعطیل، ساعت یازده تا دوازده شب از شبکه ی آموزش پخش می شه رو دیدین یا نه!چشمک

Image

ولی بهتون توصیه می کنم امتحانش کنید.

برنامه ی رادیو هفت یه برنامه ی شبانگاهی برای آرامش و فضای آرام قبل از خوابه که سعی می کنه اوقات خوشی رو برای شما فراهم کنه!لبخند

به نظر من قشنگ ترین بخش برنامه شونم قسمتیه که بچّه ها رو دعوت می کنن و آقای منصور ضابطیان باهاشون صحبت می کنه و منم روده بر می شم از خنده!قهقهه

کودکانه پرمخاطب ترین آیتم «رادیو هفت»

داستانای برنامه هم خیلی قشنگ و دوست داشتنیه!لبخند

اگه جزو طرفدارای برنامه ی رادیو هفت هستین باید بگم رادیو هفت بیست و نهم اسفند از ساعت یازده تا یک ویژه برنامه داره!هورا

برای عیدم یه ویژه برنامه ی شاد و پر انرژی قراره پخش بشه!تشویق

پس با ما همراه باشید!

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱۱ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ توسط دریا سادات| نظرات ()

به نام بی همتا ترینم

سلام!لبخند

احوالاتتون چطوره؟!!!!! چه خبراااااااااااااااا؟!سوال

با خونه تکونی قبل از عید چیکار می کنین؟!!!!!چشمک

جاتون خالی چند دقیقه پیش داشتم به مامانی جونم می گفتم، امسال من می
خوام خونه تکونی کنم شما نمی خواد کار کنی لبخند(حالا نیست که منم خیلی از از خونه
تکونی خوشم میاد!!!!!)

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

مامانی جونم منو نگاه کرد بهم خندید و گفت:«نه عزیزم تو نمی خواد
خونه تکونی کنی به اندازه ی کافی خونه رو تکون دادی!» بعدم بهم گفت:«تو همون درستو
بخون من راضی ترم!» ولی در دیزی بازه حیای گربه کجا رفته؟!!!!!نیشخند

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

اون وقت منم مردم از خنده! فکر کن! راستش یه کمم خجالت کشیدم!خجالت بین
خودمون بمونه ها چشمکمنم کم ریخت و پاش ندارما! خوب که فکر می کنم می بینم مامانی راست
می گه ها!اوه

آخه مامانی جونم معلّمه و همش کلی برا ماها زحمت می کشه دیگه!بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com خوب
منم امسال تصمیم گرفتم بیشتر کمکش کنم! حالا به نظر شما چی کار کنم از همه بهتره؟!تعجبسوال

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱۱ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ توسط دریا سادات| نظرات ()

هوالحق

سلام!

ترافیک تهران شده مشکل هر روزه ی ما! خصوصا وقتی که کارت تو مرکز شهر
به پایین باشه. داشتم به این فکر می کردم که توی همین هفته ی گذشته چقدر از اوقات
شریفمون توی ترافیک هدر رفته.

پنجشنبه حاج آقا قرائتی تو برنامه درسهایی از قرآن می گفت یه تهرانی
با عمر متوسط هفتاد سال فقط ده سال از عمرشو توی ترافیک به سر می بره! فکر کن!

روز شنبه روز بهتری بود چون حداقل کاری توی مرکز شهر نداشتیم.

روز یکشنبه با خواهری جونم سمیرا رفتیم سمت میدون فلسطین تا سه تا از
کارامونو انجام بدیم. از تجریش را افتادیم و با اتوبوس تا اونجا رفتیم. خوب
خداروشکر که نتیجه ی هر سه تا کارم رضایت بخش بود. حالا موقع برگشتن بود. ساعت
چهار راه افتادیم. چشمتون روز بد نبینه اینقدر ترافیک بود که نگو و نپرس! تا برسیم
خونه ساعت هشت نه شب شده بود. ولی اتّفاق خوب اون روز راه اندازی متروی تجریش بود.

روز دوشنبه هم تقریباً بدون ترافیک بود.

ولی امان از روز سه شنبه که دوباره با زینب جون خواهریم کلاس داشتیم
و باز مرکز شهر و بازم ترافیک! با این که زود راه افتادیم ولی چون اتوبوس خیلی کم
می یومد دیر رسیدیم سر کلاس اونم جلسه ی اول. بازم به ، درسته گاهی وقتا که از اوّل
خط سوار نمی شی مجبوری وایسی ولی لااقل زود می رسیو تو ترافیک نمی مونی! خلاصه بعد از کلّی دردسر ساعت هشت و نیم رسیدیم خونه!

چهارشنبه هم که حتّی اینجاها هم شلوغ بود. بالاخره دم عیده و ترافیک طبیعی تر به نظر می رسه!

پنجشنبه و جمعه هم خدارو شکر در آرامش نسبی گذشت.

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٦ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ توسط دریا سادات| نظرات ()



      قالب ساز آنلاین